عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
110
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
براى تطهير آن نباشد . سلطان داروئى است كه همگان بدان دفع مرض كنند ولى اگر او فاسد شده باشد راه علاج مسدود بود . و نيز گفته است همين كه جنگ اختتام پذيرفت بر پادشاه است كه نقائصى را كه موجب شده مرتفع سازد و باصلاح ملك پردازد زيرا در حين جنگ و بعد از آن همان تكاليفى متوجّه اوست كه طبيب شفيق معالج در قطع و بريدن و سوزاندن جوارح دارد و مجبور است كه پس از انجام تمام اين اعمال بزخمهائى كه ايجاد كرده مرهم نهد و بريدهها را بدوزد و آنچه دريده بهم پيوندد . سلطنت لهراسب چون كيخسرو را خاطر از حكومت آيندهء كشور مطمئن گرديد و تعليمات لازمه را به لهراسب داد با سران سپاه و خواص توديع نموده به منظور كنارهگيرى از عالم و عبادت سر به بيابان نهاد و كسى از وجود او اثرى نيافت . لهراسب بتخت طلاى مرصّع جلوس نموده تاج بر سر نهاد و خاتم پادشاهى برگرفت و رستم و طوس و گودرز و ديگر سران سپاه و بزرگان را بار داده مورد ملاطفت قرار داد و گفت : برآنم كه به يارى خداوند نصايح كيخسرو را كار بسته راهيرا كه به من نموده تعقيب و سبك و سليقهء او را پيشه ساخته در مصلحت عموم بكوشم و عدل و رأفت را بسط دهم . حاضرين سر تعظيم در پيشگاه او فرود آورده تهنيت گفتند و آنگاه با عشق و علاقهء بسيار بامور مملكت پرداخته ثابت كرد كه آنچه كيخسرو در مورد او گفته محق بوده است . نخست بتوسعهء شهر بلخ پرداخته استحكام و زيبائى آن را بحدّ اعلى رسانيد و علاوه بر ايجاد ابنيهء مختلفه و كارهاى عام المنفعه آتشكدهها و ابنيهء مذهبى در آن بنا نهاد و دفترى به منظور اسمنويسى سربازان ايجاد و حقوق عساكر را مرتّب تأديه نمود و بخت نصر را كه به فارسى بخترشه گويند فرمانده كل قسمت واقع بين اهواز و مملكت روم قرار داده او را بمخاصمه بر عليه مغربيان امر داد و بر قوم بنى اسرائيلش مسلّط ساخت و عمليّاتى را كه بخت نصر انجام داد در جاى خود در اين رساله خواهد آمد « 1 » . سلاطين عالم خود را مطيع لهراسب شناخته فرستادگانى با هدايا
--> ( 1 ) مقصود اصل كتاب غرر اخبار الملوك است كه علاوه بر تاريخ ايران تاريخ سلاطين ساير ممالك را هم داراست .